سفارش تبلیغ
موسسه تبیان




آرشیو م - پایگاه تحلیلی( فصل انتظار)







   1   2      >

سخنم را با کلام رهبرم سید علی آغاز می‌کنم: بسیجی یعنی حضرت علی(علیه السلام) که تمام وجودش وقف اسلام بود.


امروز بسیج مانند یاران مولایش علی(ع) موج تهمت‌ها، توهین‌ها و مصائب را در این غبار فتنه تنها با تکیه بر ایمان پشت سر می‌گذارد تا رهبر مظلومش را تنها نگذارد؛


همانند مالک اشتر که تا آخرین نفس هم قدم با مولایش بود.


بدرستی که بسیج لشکر مخلص خداست که در آینده نیز به سپاه صاحب الزمان(عج) می‌پیوندد و او را تنها نخواهد گذاشت.



  • کلمات کلیدی :
  • سال اول جنگ بود و اولین نوروز در جنگ؛


    امدادگرها قرار گذاشته بودند در ظرف‏های کوچک


    سبزه برای رزمندگان بفرستند.


    نگران بودند.


    حاج رحیم، راننده‏شان دلداری می‏داد و


    می‏گفت: شما درست کنید من خودم به همه بچه‏ها می‏رسانم.


    وقتی سبزه‏ها آماده شد 


    دیگر کسی نبود آن‏ها را برای رزمنده‏ها ببرد.



  • کلمات کلیدی :
  • سعید حجاریان، مهندسی مکانیک از دانشگاه تهران و دکترای علوم سیاسی از دانشکده‌ی حقوق دانشگاه تهران می‌باشد. وی در زمان شاه به گفته خودش زندان نرفته است و این یعنی اینکه وی مبارزه‌ای نکرده است که در اثر آن به زندان بیفتد و یا اینکه به قدری باهوش و بر فنون رزم شهری آگاه بوده است که مامورین ورزیده‌ی ساواک نتوانستند نام وی در در پرونده‌های خود ثبت کنند.


    پرونده سوابق اطلاعاتی حجاریان حاکی از آن است که در عملیات ضد کودتای نقاب (نوژه) با کشمیری همکاری نزدیک داشته است و در یک اتاق فعالیت داشته‌اند. اما کشمیری که بود؟ کشمیری عامل بمب گذاری در ساختمان نخست وزیری بود که منجر به شهادت رجایی و باهنر شد.


    همسر سعید حجاریان سابقه عضویت در منافقین را داشته است و خود حجاریان رفیق نزدیک تقی محمدی کاردار ایران در افغانستان بوده است.


    تقی محمدی در رابطه با بمب گذاری در ساختمان نخست وزیری دستگیر شد. تا شروع به بازکردن پرونده کرد، جنازه او را کف سلول دیدند. بعد از مرگ محمدی پرونده ادامه پیدا نکرد. اگر او کشته نمی‌شد نفر بعدی باید "سعید مظفری" (حجاریان) را می‌گرفتند چون با هم بودند.


    حجاریان در دفتر اطلاعات نخست وزیری در سمت معاون خسرو تهرانی در امور ضد جاسوسی فعالیت نموده است و در تاسیس وزارت اطلاعات نقش اساسی داشته است و در دوران وزارت ری شهری مدیرکل آن وزارتخانه بود.


    حجاریان پس از دولت "میرحسین موسوی" به تدریج خود را از وزارت اطلاعات جدا ساخته و به مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری پیوست که موسوی خوئینی‌ها رئیس آنجا بود. وی در آنجا به سمت معاون سیاسی موسوی خوئینی‌ها منصوب شد.


    علی رغم اینکه حجاریان در مصاحبه‌های خود اعلام می‌کند دلیل خروجش از وزارت اطلاعات، علاقمندی به کار در ریاست جمهوری بوده است اما علت خروج حجاریان از وزارت اطلاعات مخالفت وی با سپردن وزارت اطلاعات به علی فلاحیان بود.


    بعد از خروج حجاریان از وزارت اطلاعات، چرخش فکری او آغاز می‌شود. وی با بورسیه‌ای که در اختیارش قرار می‌دهند به دانشکده علوم سیاسی دانشگاه تهران می‌رود و چه کسی بهتر از "حسین بشیریه" می‌توانست این جوان جویای نام و مدهوش تئوری‌های سحرآمیز سیاسی غرب را از چشمه‌ی علوم انسانی مغرب زمین سیراب کند؟


    در سال 1372 با دفاع از پایان نامه‌اش با عنوان "موعودیت در انقلاب ایران و روسیه" زیر نظر حسین بشیریه فوق لیسانس علوم سیاسی و دکترای آن را در آن دانشگاه می‌گیرد.


    سپس حجاریان با نام مستعار " جهانگیر صالح پور" در نشریه کیان، قرائت جدید طیف موسوم به چپ مدرن را از ولایت فقیه و سیستم حکومتی وابسته به آن تشریح می‌کند. بطوریکه برخی از اندیشمندان دینی همان دوران به نقد مقالات وی در باب ولایت فقیه مشغول بودند، از آن مقالات بعنوان " مطالبی که بصورت رندانه‌ای پنبه ولایت فقیه را می‌زند" یاد نموده‌اند.


    حجاریان در همین زمان در نشریه نیمروز با نام مستعار " نادر صدیقی" چند مقاله در باب "آزادی اسلامی" می‌نویسد و با اقامت در خارج از کشور باب گفتگو با اپوزیسیون را باز می‌کند.


    حجاریان در زمان تصدی معاونت سیاسی دفتر تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری، فقط یک پروژه به نام "توسعه سیاسی" را در دستور کار قرار دادکه موضوع آن نوسازی سیاسی یا دموکراتیزاسیون بود. پروژه سیاسی حجاریان و تیمش چنان انحرافی بود که خود وی اذعان دارد هاشمی رفسنجانی با آنان اختلاف داشت.


    سعید حجاریان قبل از دوم خرداد 1376 مقالات بسیاری در هفته نامه " عصرما" به رشته تحریر در آورد. مجموعه این مقالات در کتابی با عنوان " جمهوریت؛ افسون زدایی از قدرت" به چاپ رسیده است.


    حجاریان نظریه پرداز و تئوریسین حزب مشارکت محسوب می‌شود و تئوری‌های " فشار از پایین و چانه از بالا" و " فتح سنگر به سنگر" از جانب وی و پس از دوم خرداد 76 مطرح شده است. وی همچنین در جنگ روانی تبحر خاصی دارد و در دوره‌های مختلفی این مباحث را تدریس کرده است.


    سعید حجاریان پس از دوم خرداد 76 بعنوان مشاور سیاسی سید محمد خاتمی رئیس جمهور وقت انتخاب گردید و آخرین مسئولیت اجرایی او، عضویت در شورای شهر تهران بود. وی در دوران اصلاحات به صورت جدی وارد عرصه مطبوعات شد و با مدیر مسئولی "روزنامه صبح صادق" مشغول فعالیت گردید. روزنامه انگلیسی فاینشنال تایمز نزدیک‌ترین روزنامه نگار به حجاریان را اکبر گنجی می‌داند.


    یکی دیگر از دوستان نزدیک سعید حجاریان، "سعید شاهسوندی" از اعضای فعال گروهک منافقین بوده است. حجاریان درباره او می‌گوید: «شاهسوندی در مسئول رادیوی منافق بود که در عملیات مرصاد دستگیر شد و مدتی زندانی می‌شود و بعد به آلمان می‌رود و دیگر کار سیاسی نمی‌کند». شاهسوندی هم درباره حجاریان چنین می‌گوید: « تنها کسی که می‌شود با او حرف زد حجاریان است. او فقط می‌فهمد من چه می‌گویم».  


    علی فلاحیان وزیر اطلاعات در دوران ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی در مورد تغییر رفتار سعید حجاریان چنین می‌گوید: سعید حجاریان تا وقتی که در وزارت اطلاعات بود نیروی فعالی بود. اما بعد از آنکه حجاریان فعالیتش در دانشگاه شروع شد، نوشته‌هایی از او منتشر شد که با آن «سعید» که ما در وزارت می‌شناختیم خیلی متفاوت بود.


    روح الله حسینیان در مورد رفتارهای خشن سعید حجاریان چنین می‌گوید: من و آقای محسنی ‌اژه‌ای به خاطر عملکردهای خشونت آمیز آقای حجاریان و ربیعی نتوانستیم آنجا بمانیم. چطور شده است که یک مرتبه در جامعه همه چیز برعکس شده و ما مبدل به چهره‌های خشن شده‌ایم و آنها چهره‌های ملایم و ضد خشونت شده‌اند!



  • کلمات کلیدی : سیاست، حجاریان، خشونت، منا فقین
  • در خبرها شنیدم سرکار خانم "ژیلا بدیهیان" همسر سردار رشید اسلام شهید محمد ابراهیم همت فرمانده لشکر 27 محمد رسول الله (ص) در ستاد انتخاباتی مهندس میرحسین موسوی در اصفهان، از این کاندیدا اعلام حمایت کردند و فرموده‌اند: " اگر ابراهیم هم بود چنین کاری را انجام می‌داد"

    با انتشار چنین خبر و چنین تحلیلی از خانم بدیهیان لازم است مردم از سخنان و صحبت‌های گذشته این همسر شهید مطلع شوند و بدانند چه کسانی از شهید و شهادت سوء استفاده می‌کنند.



    خانم بدیهیان در یکی جلساتی که خدمتشان رسیده بودیم تا از شهید همت برایمان بگویند شروع به گفتن وقایع و جریانات عزل منتظری کردند و در ادامه صحبت‌های خود فرمودند: " اگر الان ابراهیم زنده بود ما یا از هم طلاق گرفته بودیم و یا ابراهیم زندان بود"



    وقتی از ایشان خواستیم واضح‌تر توضیح بدهند، ایشان گفتند: ببینید من از حامیان سرسخت منتظری هستم و اگر ابراهیم زنده بود یا باید با من همراه می‌شد و چون او نظامی بود دادسرای نظامی او را زندان می‌فرستاد و یا اینکه با عقاید من کنار نمی‌آمد و ما از هم طلاق می‌گرفتیم.



    هدف از طرح این مطالب، میزان ولایت پذیری فعلی ایشان و همچنین بیان میزان از خود گذشتگی این همسر شهید است. ایشان وقتی شهید همت را ملزم به تبعیت از خود می‌دانند و حاضر نیستند ذره‌ای از خود گذشتگی داشته باشند آن هم در شرایطی که دیگر شهید ابراهیم همت این دنیا فانی را ترک کرده است، چگونه به خود جرات چنین جسارت می‌دهد و بجای شهید همت اینگونه تصمیم می‌گیرد؟



    ایشان می‌تواند مانند هر ایرانی دیگر از کاندیدای مورد نظر خود حمایت کند اما وقتی برای شهید همت اینگونه تکلیف مشخص می‌کند حق ندارد در این شرایط از این شهید عزیز سوء استفاده کند و با احساسات مردم بازی کند.



    همسران شهدا از افتخارات ملت شهید پرور ایران هستند اما این دلیلی برای سوء استفاده برخی این افراد از همسر شهیدشان نمی‌شود. اینان چگونه می‌خواهند جواب شهدا را بدهند و با چه رویی در آخرت مقابل همسر شهیدشان می‌ایستند؟ آیا می‌خواهند به همسر خود بگویند ما شما را به بازی‌های سیاسی فروختیم؟



  • کلمات کلیدی :

  • سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران با دو پرونده بزرگ و البته پرونده های کوچک بسیار دست و پنجه نرم کرده است. پرونده بزرگ نخست مربوط به انهجار نخست وزیری است. اعضای این سازمان که گروه تحقیق اول را پس از انفجار به عهده داشتند به نحوی عمل نمودند که عامل انفجار (مسعود کشمیری که از سوی برخی از اعضای سازمان معرفی گشته بود) به عنوان شهید معرفی گردید و پس از چند روز از تشییع جنازه ساختگی اعلام شد اصولا جنازه سومی موجود نبوده است و کشمیری عامل انفجار معرفی گردید. این عمل موجب تشکیل پرونده ای برای بهزاد نبوی، خسرو تهرانی و برخی دیگر از عناصر سازمان گردید. این پرونده به اصرار برخی از مقامات بلند پایه دولت وقت و قوه قضائیه و به بهانه امکان اخلال در شرایط بحرانی نظام بخصوص با توجه به صرف توان نظام در جبهه های جنگ به دستور حضرت امام که فرمودند «فعلا مسکوت بماند» از دایره رسیدگی خارج گردید اما همین پرونده و چند پرونده دیگر همواره مورد سوال خبرنگاران بود تا جایی که کتاب جنجالی" شنود اشباح " نوشته رضا گلپور با پرداختن به آن در سال 81 موجی تازه در این خصوص پدید آورد.


    پرونده دوم به اظهارات هاشم آغاجری در همدان و توهین وی به پیامبر و دیگر مقدسات مربوط می گردید. نزدیک به دو هفته پس از اظهارات هاشم آغاجری در همدان، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی با صدور بیانیه ای از آقای آغاجری به عنوان یکی از اعضای ارشد خود دفاع کرد و نوشت به داشتن اعضایی چون آقای آغاجری افتخار می کند. این قبیل واکنشها سرانجام منجربه انتشار بیانیه ای از سوی «جامعه مدرسین حوزه علمیه قم» خطاب به «مردم» شد که در آن سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی را «فاقد مشروعیت دینی» دانسته و از «متدینین» خواسته بود «از همکاری با آن بپرهیزند». این بیانیه تصریح داشت:«سازمان موسوم به مجاهدین انقلاب اسلامی در جهت بدبین کردن نسل جوان به اسلام وروحانیت و تفکیک دین از سیاست که هدف دشمنان جهانی اسلامی نیز هست، تلاش می کند... سخنان موهن یکی از اعضای مرکزیت این سازمان در همدان (توهین او به عقاید دینی، مراجع تقلید ومردم متدین ایران) و حمایت بی دریغ آن سازمان از گفته های او ، شاهدی بر این مدعاست» حجت الاسلام و المسلمین محمدرضا فاکر عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در این خصوص گفت بیانیه این تشکل با مشورت همه مراجع تقلید صادر شده بود و تصریح کرد: «بیانیه جامعه مدرسین سیلی محکمی به سازمان مجاهدین زد و فرد بزرگی چون آیت الله مشکینی آنها را از مشروعیت دینی انداخت.» وی سپس خاطر نشان نمود: «نظر برخی از مراجع شدیدتر از این بیانیه بوده و این مطالب سخن همه علما و دلسوزان اسلام است.»


    پس از این فتوا جامعه انجمنهای اسلامی اصناف و بازار، با استناد به اساسنامه سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی از دادگاه انقلاب و دادگستری تهران خواست که به دلیل نقض قانون اساسی، تغییر و انحراف از ماهیت اسلامی و خیانت به بنیانگذاران از سوی اعضای فعلی سازمان مجاهدین انقلاب، حکم انحلال این سازمان را صادر کنند. این تشکل پیشتر نیز شکایت خود را به کمیسیون ماده 10 احزاب وزارت کشورارایه کرده بود. اما با توجه به ترکیب وقت کمیسیون ماده 10 احزاب، شکایت خود را پس گرفت. با لابی گسترده سازمان که دو قوه مجریه و مقننه را هماهنگ داشت، این شکایت نیز هیچ گاه مورد رسیدگی جدی قرار نگرفت.


    پس از صدور این فتوا بود که محمد سلامتی دبیر کل وقت سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران در اظهارنظری گفت: «ما جامعه مدرسین حوزه علمیه قم را به عنوان یک گروه سیاسی در جناح رقیب تلقی می کنیم، نه به عنوان یک مجموعه مذهبی قابل قبول» و محسن آرمین هم در واکنشی به اطلاعیه مزبور گفت: «ما دین خود را از آقایان نگرفته ایم تا با صدور اطلاعیه بتوانند از ما بگیرند.» این همان جامعه مدرسینی بود که امام درباره آن فرموده بود:" اگر آنان (فرزندان انقلابیم) جذب حضرات آقایان جامعه مدرسین نشوند در آینده گرفتار کسانی خواهند شد که مروج اسلام آمریکائیند... من، جامعه ی مدرسین را مغز متفکر و چشم بینا و وجدان سالم و حساسی برای دستگاه اداره کننده ی کشور می دانم و معتقدم اگر ما برای حوزه ی علمیه به عنوان قاعده ی اصلی و اساسی در انقلاب و جمهوری اسلامی،نقش و ارزش قایل هستیم-که البته قایلیم-ناگزیریم برای جامعه ی مدرسین با آن سوابق و تاریخ درخشان و;علم و تقوا و استعداد بالا و مایه های قوی فقاهتی،نقشی اول را قایل شویم."


    حال با این سوابق از مجاهدین انقلاب و گردانندگان این سازمان نامشروع باید دید چرا میرحسین و این فراد روابط حسنه‌ای دارند و ارتباط تناتنگی پیدا کرده‌اند!؟


    ایا این ارتباط جزء این است که از طریق زهرا رهنورد همسر مهندس موسوی، عناصر مسئله‌دار سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی قصد دارند بر سر کار بیایند و دوباره جام زهری تدارک ببیننند و از رهبر فرزانه انقلاب بخواهند جام را بنوشند و بگذارند آقایان کشور و مردم ایران را پشیزی به اربابان آمریکایی و اسرائیلی خود بفروشند!؟


    فاین تذهبون جناب مهندس موسوی!؟



  • کلمات کلیدی :
  • در فضای انتخاباتی که اصلاح طلبان همواره در پی تخریب دولت نهم و انتقادهای غیرواقعی هستند و در همه سخنرانی‌های احمدی‌نژاد و سیاست‌های داخلی و خارجی او را زیر سئوال می‌برند، حامیان گفتمان عدالت نباید فقط به پاسخگویی نسبت به شبهات آنان اکتفا کنند.


    مهندس میرحسین موسوی در دیدار خود با نمایندگان مجلس در اردیبهشت ماه 88 اعلام کردند من یا در کاری وارد نمی‌شوم و یا اگر وارد شدم تا آخر ایستاده‌ام. این جمله مهندس موسوی با استعفای وی در زمان جنگ و دفاع مقدس تناقض آشکاری دارد. در زمان زمان استعفای ایشان، امام خمینی نیز در نامه مشهوری به ایشان فرمودند الان چه وقت استعفا دادن است.


    نکته دیگری در کارنامه مهندس موسوی تاکید زیاد ایشان بر روی حمایت‌های امام خمینی از ایشان در زمان جنگ و از طرفی دیگر دیدار با نهضت ازادی است. همان‌هایی که اساس عملکردشان حکومت منهای ولایت فقیه است در صورتی‌که همان امام خمینی فرمودند ولایت فقیه ولایت رسول‌ الله است. و متاسفانه مهندس موسوی هنوز بطور شفاف موضع خود را نسبت به این قضیه مشخص نکرده است.


    ابهام دیگر در فعالیت‌های انتخاباتی ستادهای مهندس میرحسین موسوی حمایت شدید سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی از میرحسین موسوی است. در صورتی‌که میرحسین موسوی با اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم هم دیدار داشته و ادعا کرده است انان حامی وی خواهند بود در صورتی‌که جامعه مدرسین رای بر عدم مشروعیت سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی داد. چگونه این دو در کنار هم می‌توانند عمل کنند!


    در زمان انتخابات مجلس شورای اسلامی در دور هفتم سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی انتخابات را تحریم کرد و حال میرحسین موسوی را علم کرده است. اینان با اینگونه عمل کردن مردم را ملعبه دستان خود قرار داده اند و هر آنطور که مایل باشند با مردم بازی می‌کنند و آنان اهرمی برای فشارهای سیاسی می‌دانند.


    محسن آرمین در سخنرانی‌های خود در ستادهای انتخاباتی مهندس موسوی اعلام کرده است در سال‌های 76 و 84 نیز نامزد مورد نظر ما مهندس موسوی بود که ایشان موافقت نکردند در صورتی‌که مهندس موسوی از سازمان خواسته است از او بصورت علنی حمایت نکند چرا که معتقد است رای اوری او پایین خواهد آمد.


    اگر خوش‌بینانه به موضوع بنگریم متوجه خواهیم شد مهندس موسوی همیشه مهره سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بوده ( البته با یک حلقه مفقوده!) و اکنون سعی در فریب مردم و منحرف کردن ذهن آنان از این موضوع است.


    در رابطه با مهندس موسوی و دوران نخست وزیری ایشان و بعد از آن ابهامات پاسخ داده نشده بسیاری وجود دارد که امید ایشان و حامیان ایشان در این زمینه کوشا باشند.


     



  • کلمات کلیدی :
  • بازار تبلیغات انتخاباتی چند وقتی ست که داغ شده و نامزدهای دهمین دوره ریاست جمهوری همواره به دنبال معرفی خویش هستند. اما بد نیست دوباره تاریخ را بازنگری کنیم و ببینیم کسانی که امروز آمده اند چه سابقه ای دارند.


    مهندس میرحسین موسوی پس از بیست سال تصمیم بر حضور در صحنه های اجرایی کشور گرفته اند که هم جای خوشحالی دارد و هم ناراحتی. خوشحالی از ان جهت که ایشان خود را دلسوز این کشور معرفی می کنند و برای نجات این کشور گام برداشته اند و ناراحتی از این جهت که با عقبه ای مسئله دار همچون نهضت آزادی و سازمان نامشروع مجاهدین انقلاب اسلامی و جبهه مشارکت آمده است.


    در این روزها مهندس موسوی و هوادارانش بر روی مدیریت ایشان در زمان جنگ و حمایت های امام خمینی از ایشان در آن زمان مانور می دهند و این تاییدات حضرت امام را به منزله عملکرد مثبت ایشان می گذارند.


    اگر از حق نگذریم مهندس موسوی در زمان خدمات شایسته ای انجام دادند اما باید دید این خدمات در چه شرایطی انجام شد. نادیده نباید گرفت در آن زمان هر چند رئیس جمهور عملا مسئول اجرایی نبود اما همان حضور بسیار تاثیر گذار بود و مهندس موسوی ایده ها و تئوری های رئیس جمهور وقت را پیاده می کردند و به نوعی می توان گفت مغز متفکر دستگاه اجرایی رئیس جمهور و بازوی اجرایی آن نخست وزیر یعنی مهندس موسوی بود.


    در شرایط بحرانی جنگ، همان زمانی که تمام دنیا در برابر ایران اسلامی ایستاده بودند و کمر به نابودی آن بسته بودند مهندس موسوی که خود را خادم ملت می دانست تصمیم به استعفا می گیرد و بدون هیچ صحبت قبلی حتی با امام خمینی استعفای خود را نوشته و از مقام خود کناره گیری می کند.


    امام خمینی در پاسخ به استعفای مهندس موسوی نامه ای تهیه و تنظیم می کنند و در آن این حرکت مهندس موسوی را با توجه به شرایط موجود حر کتی غیر عقلانی می دانند و در آخر نامه نیز به مهندس موسوی ابراز علاقه می کنند.


    با نگاه دقیق به این مقطع زمانی از تاریخ به خوبی می توان دریافت که مهندس موسوی بدلیل منافع حزبی و گروهی خویش منافع ملی را نا دیده گرفت و استعفای نخست وزیر بعنوان بازوی اجرایی کشور در زمان جنگ یعنی نابودی ایران.


    نامه امام به ایشان در پاسخ به استعفای میرحسین موسوی و حمایت از ایشان بدلیل رفع فتنه ای بود که سهم خواهان انقلاب تدارک دیده بودند و به فضل پروردگار فتنه آنان با هوشیاری رهبر کبیر انقلاب اسلامی خنثی شد.


    و امروز بیست سال از آن جریان می گذرد و مهندس موسوی قصد حضور در انتخابات ریاست جمهوری را دارد. اما سئوال اینجاست از کجا معلوم اگر دوباره منافع حزبی مهندس موسوی تامین نشود و بین منفعت ملی و حزبی یکی را بخواهد انتخاب کند مهندس موسوی دوباره سمت منافع حزبی نرود؟


    میرحسین موسوی در آغاز سخنرانی های خود از نازی آباد تهران شروع کرد و این یعنی الگو گیری از فعالیت های مردمی احمدی نژاد. اگر قرار همان کارهای احمدی نژاد صورت گیرد که چه دلیلی برای حضور میرحسین است؟ مگر احمدی نژاد نیست؟ مگر او از کارهای مردمی خود عقب نشسته است؟


    جناب آقای مهندس میرحسین موسوی! شمایی که ادعای کار در کنار امام خمینی و تاییدات ایشان را دارید چرا اکنون با کسانی که با گستاخی و بی شرمی تمام می گفتند امام را باید به موزه تاریخ سپرد یک کاسه شده اید؟


    کسانی که به هردلیلی از مهندس موسوی حمایت می کنند بدانند نسل جوان و فداییان رهبر دیگر نخواهند گذاشت گرگ صفتانی که قصد دارند اسلام آمریکایی و لیبرال در ایران اسلامی اجرا کنند بر اریکه قدرت سوار شوند و همچون سگان برای اربابان غربی خود دم تکان دهند. همانند همان دوران اصلاحات که بارها نامه از سر ذلت برای سران دول غربی نوشتند و اظهار نوکری کردند.


    این نسل جوان هوشیار است و هرگز فریب حرکات عوام فریبی مهندس موسوی و هوادارانش را نخواهد خورد.



  • کلمات کلیدی :
  •    1   2      >



    »
    هوا